غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

359

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

الملك المعظم سخنشان به سمع قبول بشنيد و رأيشان را صائب شمرد و بى آنكه با امراى بزرگ خود مشورت كند با ريدافرنس به گفتگو پرداخت و با او پيمان بست . چون امرا اين قضيه شنيدند دانستند كه الملك المعظم با آنان دل ديگرگون كرده است و دريافتند كه از آن پس با آنان چه خواهد كرد . پس به قصد انتقام قدم در راه اقدام نهادند و بر او حمله‌ور شدند . او بگريخت و از برجى چوبين بالا رفت . امرا آتش در برج زدند . چون شعله‌هاى آتش به او رسيد خود را به خليج نيل افكند . آنان او را زير باران تير گرفتند تا مجروح شد و در آب غرق گرديد . امراى ترك به مشورت نشستند و يكى از اميران را به نام عز الدين تركمانى از ميان خود برگزيدند و به سوى ريدافرنس رفتند . با او تجديد پيمان كردند ، و او هزار هزار دينار به ايشان فديه داد و دمياط را هم تسليم كرد . آنان نيز آزادش كردند . عز الدين تركمانى از منصوره به مصر رفت و اسكندريه را به اميرى ترك ، به نام فارس اقطاى ، داد و خود شجر الدر را به زنى گرفت و سراسر مصر در قبضهء اقتدار آن دو درآمد . ريدافرنس چون به دمياط رسيد زن و فرزند و هر كه را از يارانش كه در آنجا گذاشته بود برگرفت و از آنجا برفت و شهر را به مسلمانان تسليم كرد و در عكا اقامت گزيد و شهر قيساريه را بنا كرد و آن را براى سكونت آماده ساخت و جمعى را در آن سكونت داد و خود به ديار خويش بازگشت . چون عز الدين تركمانى بر ديار مصر امارت يافت همهء كارها به دست شجر الدر بود و او را امكان هيچ تصرفى نبود مگر آنچه رأى شجر الدر بر آن قرار مىگرفت . چون تحمل نمىتوانست قصد هلاك او كرد . شجر الدر از قصد او آگاه شد و كوشيد بر او پيشدستى كند . و همان كار كه او مىخواست بر سر شجر الدر آورد شجر الدر بر سر او آورد . پس مماليك صغار را عليه او برانگيخت . روزى كه عز الدين تركمانى به حمام رفته بود و آنان آب بر سرش مىريختند تا خود را بشويد كاردش زدند و كشتندش . بعضى گويند سرش را زير آب خزينه كردند چندان كه خفه شد . شجر الدر فرمان داد او را بيرون بياورند و به خاك بسپارند ، و چنين كردند . چون امراى بزرگ از اين خبر آگاه شدند بر ايشان گران آمد . اينان روزى آن زن را فرو گرفتند و كشتند و جسد او به خندق افكندند تا طعمه سگان شد . آنگاه يكى از خود را به نام قوتوز به